محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1209
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
موم را با روغن كنجد بكدازند و بدستور مرهم سازند و به كار برند و اكر بسيار سخت شود بر مقدار روغن بيفزايند [ ز ] [ مرهم زفت از صناعت استاد ابقراط ] مرهم زفت از صناعت استاد ابقراط اين مرهم عجيب الفعل و كثير النفع است ساقط ميكرداند دانهء بواسير را و مجفف قروح و مدمل و خورندهء كوشت زايد و عفونات و منبت لحم جيد است در قروح و باقى نميكذارد مواد فاسده را صنعت آن بنسخهء شيخ داود انطاكى موم زفت از هريك بيست درم زيت چهل و هشت درم همه را بر آتش نرم بجوشانند تا مخلوط شوند و كداخته كردند پس بكيرند زنجار چهار درم انزروت سه درم راتينج دو درم نيم همه را نرم صلايه كرده اندكاندك بران پاشيده برهم زنند تا نيكو مخلوط شود مرهم زفت بنسخهء ميرزا مهدى طبيب جهة جراحات كهنه نافع صنعت آن زفت رومى سقز زنجار موم زرد صاف روغن زيت از هريك به قدر حاجت و لائق كوفته مرهم سازند و به كار برند مرهم زنجار ثاليل و مسامير را قلع نمايد صنعت آن زنجار كاغذ سوخته از هريك يك درم باب عروس و آب صابون اول هفت درم هر دو بالمناصفه و در نسخهء ديكر نوزده درم عسل هشت درم فرفيون شش درم داخل است باتش ملايم بپزند تا غليظ شود مانند مرهم به كار برند مرهم زنجار كه چون در كوش بچكانند در قروح اذن قروح را از چرك پاك سازد صنعت آن زنجار كندر سركهء انكورى عسل اجزا مساوى درهم اميخته فتيله را بان تر كرده در كوش نهند مرهم زنجار بنسخهء ديكر صنعت آن عسل هشت درم سركهء انكورى هفت درم كندر زنجار از هريك يك درم عسل را با سركه بپزند و كف آن را بكيرند و زنكار و كندر سائيده بحرير بيخته داخل نمايند و در كوش بچكانند دو قطره مرهم زنكار كه ناصور كوش را نافعست صنعت آن زنكار توبال نحاس از هريك چهار درم با آب كندنا و عسل مصفّى از هريك يك اوقيه درهم سرشته استعمال نمايند [ مرهم زنجار به نسخهء ابن جزله ] مرهم زنجار به نسخهء ابن جزله قروح كهنه را خشك كرداند و كوشت زايد را بخورد و جروح را پاك كرداند و مندمل سازد صنعت آن زنجار دو درم علك البطم صمغ صنوبر از هريك پنج درم انزروت ده درم زنجار را سحق بليغ نموده و باقى ادويه را در زيت حل كرده زنجار را بران پاشيده برهم زنند و بمالند تا يكسان شود و به كار برند مرهم زنجار كوشت زائد را بخورد و قروح را پاك سازد و مندمل سازد صنعت آن زنجار دو درم راتينج پنج درم انزروت سفيد دو درم اين هر دو را در زيت حل كرده زنجار سوده داخل نموده در هاون بدسته بمالند و به كار برند [ مرهم زنجار بنسخهء حكيم على گيلانى كه در مجربات خود ذكر نموده ] مرهم زنجار بنسخهء حكيم على كيلانى كه در مجربات خود ذكر نموده و كفته كه اين مرهم بنهايت نافعست هرگاه خواهند كه جراحت را از وسخ پاك سازند بكيرند اندكى از اين مرهم بموم و روغن مخلوط كنند و بر جراحت بكذارند كه پاك كند و اكر بتكرار احتياج افتد و خواهند كه به همين مرهم علاج كنند هر روز قدرى از مرهم بيفزايند و موم و روغن كمتر كنند تا تيز كردد و كوشت فاسد را بخورد و چون صاف شد بر موم و روغن بيفزايند و از مقدار مرهم چيزى كم كنند تا جراحت زود نيك شود صنعت آن بكيرند روغن كل يا روغن كنجد يا روغن ديودار هركدام كه باشد بيست مثقال و كرم كنند و پنج مثقال موم در آن بكدازند و برهمزنند و چهار مثقال زنكار بسيار نرم سوده بعد از فرود اوردن از آتش كه حرارت آن كم شده باشد در آن ريخته برهمزنند تا نيكو مخلوط كردد مرهم زنجار نافع از براى قروح و ضره و از براى جرب صنعت آن سركهء انكورى هفت درم عسل مصفى هشت درم درهم كرده باتش ملايم بپزند آن مقدار كه سركه سوخته وزن عسل باقى ماند پس زنجار عراقى صلايه نموده دو درم بياميزند و به كار برند [ مرهم زنجار ديگر منقول از اصول التراكيب نجيب الدين سمرقندى ] مرهم زنجار ديكر منقول از اصول التراكيب نجيب الدين سمرقندى نواصير و حرقة النار و قروح و سخه و ضره را نافع و پاك كنندهء و خورندهء كوشت مرده است صنعت آن بكيرند زنجار يك اوقيه انزروت اشق از هريك نيم اوقيه با سركه نرم سوده با عسل سرشته استعمال نمايند مرهم زنجار منقول از مجربات حكيم مهدى جهة جراحات عميقه صنعت آن زنجار زفت رومى سقّز از هريك به قدر لايق موم زرد دهن زيت على الرسم مرهم ساخته استعمال نمايند [ مرهم زمانى تاليف مير محمّد زمان والد حكيم مير محمّد مومن ] مرهم زمانى تاليف مير محمّد زمان والد حكيم مير محمّد مومن صاحب تحفة المؤمنين جهة جراحات مزمنه بغايت مجرّب و در تاثير كمتر از مرهم رال نيست و باعتدال اقرب است صنعت آن انزروت كاغذ كبود سوخته پوست درخت كاج روناس كات هندى از هريك دو مثقال سفيداب مغسول پنج مثقال مرداسنك مغسول سه مثقال كافور قيصورى يك مثقال موم سفيد پنج مثقال روغن كل سرخ بيست مثقال بدستور مقرر مرهم سازند [ مرهم زنجفر كه آن را به فارسى مرهم شنگرف نامند ] مرهم زنجفر كه آن را به فارسى مرهم شنكرف نامند اورام بلغمى كه بسيار دير نضج يابد و سرطان و خنازير را سود دارد صنعت آن بنسخهء منهاج البيان مرداسنك پنج درم موم كندر ذكر قنه اشق از هريك ده درم علك البطم شش درم شنكرف شسته هشت درم ادويه را آنچه سائيدنى است سائيده باقى را در زيت و يا روغن كنجد بكدازند و در كرما بروغن كل سرخ به قدر حاجت و بعد از فرود اوردن از آتش ادويهء سائيده را بان بسرشند و كاهى سرنج بدل شنجرف داخل مينمايند مرهم زنجفر به نسخهء قلانسى صنعت آن مرداسنك پنج درم موم زرد قنه كندر اشق از هريك ده درم علك البطم شش درم شنكرف دو سير ادويه را آنچه كوفتنى است بكوبند و بحرير بيخته و آنچه كداختنى است در زيت يا روغن كنجد به قدر حاجت بكدازند و همه را مخلوط ساخته مرهم سازند مرهم زنجفر بنسخهء سيد مظفر الدين شفائى صنعت آن مرداسنك قنه اشق موم از هريك ده درم علك البطم شش درم شنجرف هشت درم زيت يا روغن كل سرخ هركدام كه باشد پنجاه درم بدستور مرهم سازند مرهم زنجفر منقول از قرابادين كوتوالى صنعت آن مرمكى صافى كندر اشق از هريك ده درم مرداسنك قنه زعفران از هريك پنج درم صمغ البطم شش درم شنجرف هشت درم زيت يا روغن كنجد هركدام كه باشد به قدر كفايت بدستور مقرر مرهم سازند مرهم زنجفر جهة زخم اتشك و ديكر جراحات و قروح مزمنه و جرب رطب نافعست صنعت آن شنجرف اسرنج مرداسنك سفيداب ارزيز توتياى هندى سوخته پوست تخم مرغ سوخته بالسّويه كوفته و بيخته موم را بروغن كل كداخته بسرشند مرهم زنجفر ديكر كه براى زخم اتشك و جراحات كهنه و جرب و خارش مجرب است صنعت آن شنجرف اسرنج موم سفيد از هريك يك توله مرداسنك يك تانك توتياى هندى سوخته ربع تانك سفيداب ارزيز نيم تانك كوفته و بيخته در روغن كاو يا روغن كل سرخ يا روغن كنجد خالص به قدر احتياج بدستور مرهم سازند [ مرهم زنجفر به نسخهء جمهور ] مرهم زنجفر به نسخهء جمهور نافع از براى تحليل اورام صلبه عسرة البرء و خنازير و سرطان و ورم مزمن انيثين صنعت آن مرداسنك قنه از هريك پنج درم لبان ذكر اشق از هريك ده درم صمغ بطم يعنى علك البطم شش درم موم زرد هفت استار شنجرف هشت درم زيت به قدر كفايت اشق قنه را بسركهء انكورى حل كرده موم را بزيت بكدازند و بدستور معمول مرهم سازند شيخ داود كفته كه اكر در اين مرهم بجاى شنكرف اسرنج كنند شايد هركدام كه باشد وزنش چهار درم و اكر در زمستان سازند با زيت مرهم سازند و الا با روغن كل يا كنجد بكدازند در آن دو اوقيه موم زرد و باقى ادويه را داخل كرده نكاه دارند و حكيم مير محمد مومن وزن زيت را در اين نسخه شصت درم آورده و در نسخهء سيّد اسمعيل در ذخيره وزن قنه را ده درم آورده و كفته كه در نسخهء ديكر مرداسنك و قنه از هريك پنج درم است و شنجرف هشت درم و مرداسنك ده درم و نيز كفته كه در زمستان بجاى شنجرف اسرنج و با زيت دو اوقيه